بازخوانی یک جنایت : پرونده قتل فاطمه قائم مقامی و نقش علی فلاحیان در آن

همه جنايات مقدس

همه مزدوران ايران


بازخوانی یک جنایت: پرونده قتل فاطمه قائم مقامی هنوز بازو نقش علی فلاحیان در آن
دلدادگی فلاحيان به (فاطمه قائم مقامی) مهماندار شرکت هواپيمايی آسمان که در زيبايی بی همتا بود عليرغم افشا شدن، دارای زوايای تاريکی است. مشاور فعلی رهبری و وزير اسبق اطلاعات مردی زنباز و هوسران است و در اين مورد شهره آفاق شده است. مشاور ولی فقيه بی قيدی خود را به اصول و مبانی مذهبی به کرات نشان داده است. هنگامی که وی به آلمان سفر کرده بود تا قضيه پرونده ميکونوس را ماله کشی و ماستمالی نمايد به گفته شاهدان عينی به جز يکی دو نوبت نماز نخواند. در روز سوم اقامتش در آلمان چند نفر از مقامات امنيتی سفارت ايران در آلمان به ديدارش رفتند. سر ظهر يکی از ماموران برای چاپلوسی بلند شد و با کسب اجازه از فلاحيان وضو گرفت و سپس رو به وی گفت: حاج آقا ما را بی برکت نگذاريد! بفرماييد اقامه کنيد تا از انفاس قدسی شما بی نصيب نمانيم! فلاحيان با خنده پاسخ داد: ما مسافريم و نماز را شکسته می خوانيم و چون وقت نداريم نمازها را جمع می کنيم آخر شب می خوانيم! در چهارمين و پنجمين شب اقامت عاليجناب خاکستری پوش در آلمان وی به همراه فردی چند ساعت غيبت کرد و در شب پنجم که موسويان سفير وقت ايران در آلمان به جستجوی جناب وزير برای وصول يک دستورالعمل محرمانه پرداخت به او گفته شد حاج آقا به آپارتمان …. رفته تا يک خانم ترک را ارشاد کند! اين خانم همان زنی است که به دعوت فلاحيان در زمان وزارتش به تهران سفر کرد و حدود يک ماه در شمشک٬ دماوند و اصفهان ميهمان مخصوص عاليجناب بود و (شيان) نام دارد.
ولی در مورد قائم مقامی ماجرا از يک روز يا يک ماه همخوابگی فراتر رفت. فاطمه که کار ميهمانداری را در هواپيمايی ملی آغاز کرد زيبايی خيره کننده و تحسين برانگيزی داشت. مدير عامل وقت و مدير کل حراست هواپيمايی هما چون به کام نرسيدند با پرونده سازی و انگ مسائل اخلاقی چسباندن به وی او را از هواپيمايی ملی در سال ۷۱ اخراج نمودند اما وی بلافاصله با کمک يکی از خلبانان سابق هما به عنوان سرمهماندار وارد شرکت آسمان شد.آشنايی او با فلاحيان در جريان سفر عاليجناب خاکستری به مشهد صورت گرفت. فاطمه در زندگی زناشويی شکست خورده بود. پس از به دنيا آمدن سومين فرزندش هنگام لغو يکی از پروازها و بازگشت ناگهانی به خانه با حقيقتی تلخ که همانا خيانت شوهرش بود مواجه شد. اما اين يک خيانت معمولی نبود و شوهر جراح قائم مقامی با فردی مذکر رابطه برقرار کرده بود و همين امر موجبات دلزدگی فاطمه از زندگی را فراهم ساخت به طوری که وی ترجيح می داد بيشتر به ديدار فاميل و آشنايان برود تا در خانه بماند.
در چنين وضع بحرانی و در يکی از سفرهای کاری فلاحيان به مشهد او با قائم مقامی آشنا شد و آنچنان دل و ايمان باخت که بعد از رسيدن به مشهد به وی شماره تلفن های مستقيم و خصوصی اش را داد و چنان عنان از کف داده بود که سفر چهار روزه اش به مشهد را به دو روز تقليل داد و به تهران بازگشت. فاطمه برای اينکه از نفوذ فلاحيان در رفع مشکل خانوادگیش استفاده کند به تلفن او زنگ زد که اي کاش اين کار را نمی کرد! به گفته صميمی ترين دوست فاطمه و محرم اسرار وی اولين ديدار اين دو تن در يکی از خانه های امن وزارت اطلاعات در شهرک غرب صورت گرفت. سه چهار ماه بعد کار به جايی رسيد که فلاحيان طاقت دوری معشوقش برای يک روز را هم نداشت. يک اشاره کافی بود تا قائم مقامی در مراجعه به فرودگاه متوجه شود به جای او فرد ديگری در تيم پرواز قرار گرفته و او می تواند به خانه برگردد و به مرور فقط در پروازهای خارجی در کادر پرواز قرار گرفت. فلاحيان نهايت محبت را در حق فاطمه کرد: هدايای گران قيمت ٬ خانه ای مجلل٬ اتومبيل آخرين مدل٬ خرج سفرهای ده هزار دلاری و … ترديدی باقی نمی گذاشت که جناب وزير عاشق او می باشد. اما يک روز فاطمه به نزديک ترين دوستش گفته بود: علی(فلاحيان) به من بسته هايی می دهد که در دبی٬ فرانکفورت و استکهلم به کسی بدهم و من فکر مي کنم اين بسته ها پر از هرويين است. بار ديگر هم عنوان کرده بود که فلاحيان از وی خواسته برای يک امر مهم به يک نويسنده مخالف نزديک شوم و چند وقت بعد از قتل نويسنده خبر داده بود. دوست صميمی فاطمه اظهار داشته که دليل قتل فاطمه اين بود که پس از سال ها دلهره٬ درد و اضطراب با يکی از خلبانان همکارش آشنا شد و به دوستش گفت: سرانجام عشق واقعی ام را يافتم.
در يکی از سفرهای قائم مقامی به دوبی هواپيما دچار نقص فنی شده و رفع اشکال ۴۸ ساعت به طول انجاميد. وی در رستوران هتلی که تيم پرواز در آن اقامت داشت با يکی از خلبانان سابق هما که برای يک شرکت آمريکايی کار می کرد برخورد کرد و ساعت ها با هم گفتگو کردند. هنگام برطرف شدن نقص فنی و بازگشت هواپيما به تهران فاطمه به يکی از خانم های همکارش در طول پرواز گفت که توسط يکی از دوستانش که شهروند آمريکائي است به کنسولگری آمريکا رفته و مطمئن است به راحتی ويزای آمريکا را دريافت خواهد کرد. احتمالا فلاحيان از طريق همين همکار فاطمه يا مامورانش از رفت و آمد معشوقه اش به سفارت آمريکا با خبر شده است. حمل بسته های مشکوک توسط فاطمه به دوبی و اروپا از همين زمان آغاز شد و احتمالا بين اين کار و اطلاع فلاحيان از رفت و آمد او به کنسولگری آمريکا رابطه ای وجود داشته است.آنچه روشن است از اوايل خرداد سال ۱۳۷۶(سه سال پس از شروع رابطه) قائم مقامی در فضای رعب و وحشت زندگی می کرد و مدام در فکر راهی برای خلاصی از دست فلاحيان و ازدواج با مرد دلخواه خود و رفتن به کانادا بود. طلاق از همسرش هم مراحل نهايی را می گذراند ولی با اين حال فاطمه با استرس بسيار زندگی می گذراند. يک بار و در پی خلوت دو روزه با عاليجناب خاکستری پوش در ويلای دماوند هراسان به ديدار دوست صميمی اش آمد و گفت مطمئن است فلاحيان به او مشکوک شده است. مقدار زيادی نامه و يادداشت با خود داشت که همه را در حياط خانه دوستش سوزاند و هر چه دوستش از او خواهش می کرد که با او درد دل کند فاطمه زير بار نمی رفت. روايت دوست و همراز قائم مقامی درباره روز قتل او اين گونه است: دو پرواز پشت سر هم داشت در پی دومين پروازش حدود ساعت چهار بعد از ظهر به من زنگ زد و گفت اگر تا هشت شب از من خبری نشد با اين شماره تماس بگير. پس از تماس های مکرر با خانه فاطمه سرانجام شماره مورد نظر را گرفتم. صدايی مرتب از من می پرسيد کی هستم. تلفن را قطع کردم و راهی ترکيه شدم. (وی هم اکنون به عنوان پناهنده در کشور بلژيک اقامت دارد.)
فاطمه آن روز به جای رفتن به خانه عشق! مستقيما راهی منزل خود شده بود. احتمالا فلاحيان منتظر وی بوده است. فاطمه به دنبال يک مکالمه تلفنی به فردی زنگ می زند و از وی می خواهد به خانه بيايد و مراقب فرزندانش باشد٬ چون وی به دليل يک کار فوری مجبور است از خانه خارج شود. وقتی آن مرد به منزل قائم مقامی رسيد فاطمه خانه نبود و فرزند ارشدش يادداشتی به فرد مذکور داد که در آن همان شماره تلفنی که فاطمه به دوستش داده بود به چشم می خورد.(تلفن همان شب قطع شد و ساکنان خانه آنجا را تخليه کردند.) قائم مقامی با اتومبيل خودش(نه پژوی اهدايی فلاحيان) بر سر قرار رفته بود. سعيد امامیدر اعترافاتش گفته است به دستور فلاحيان با فاطمه قائم مقامی در نزديکی وزارت اطلاعات در ساعت ۶ عصر قرار گذاشته و اين ديدار در اتومبيل فاطمه صورت گرفته است. امامی قاتل فاطمه را (سعيد حقانی) معرفی کرده که با شليک سه گلوله به مغز و قلب قائم مقامی وی را به قتل رسانده است! (گرچه بعيد نيست خود سعيد امامی قاتل باشد). سه فرزند بی مادر همچنان چشم انتظار زيباترين مادر دنيا هستند تا با يونيفورم پرواز از راه برسد و آنها در آغوش بگيرد
برای دیدن برخی دیگر از جنبه های این پرونده به نوشته های زیر هم نگاه کنید
دل نوشته های یک روزنامه نگار
فردای روشن
به سوی آزادی
حكومت نظامی
آفتاب

*************************

منبع

عضويت در خبرنامه سايت شكار بسيجي و دريافت اخبار بدون فيلتر در ايميل خود

************************

ارسال به: Azadegi :: Donbaleh :: Risheha :: Cloob :: sabzlink :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

Advertisements

دربارهٔ شير شجاع

آهاي تويي كه مردم رو با گلوله و باطوم ميزني ، يا خبر چيني ميكني براي اطلاعات يا تو سايتها ضد مردم ايران فعاليت ميكني .بدان و آگاه باش كه شير شجاع در كمينت نشسته تا شكارت كنه

Posted on 2011/05/24, in بسيجي ها فضاي حقيقي. Bookmark the permalink. 3 دیدگاه.

  1. سلمان فارسی بخش ۱:

  2. وزیر اطلاعاتی که نقش وزیر بازی می کند!

    حقیقت این است که بعد ازپایان دوران اقتدار علی فلاحیان از پُست وزارت اطلاعات،وزرای

    بعدی،تماما نقش وزیر را فقط بازی کرده اند![1]

    و می توان گفت:تمامی حوادث بعد از انتخاب سید محمد خاتمی تا به امروز توسط تیمی که در درون وزارت و حفاظت اطلاعات سپاه،نیروی انتظامی،ارتش،قوه قضائیه(که از همان سال نخست تأسیس وزارت در آنجا لنگر انداخته بودند تا کنگر بخورند)بوجود آمده است.

    تیمی که یکی از آنها سعید امامی بود و دیگری احمدی نژادی و مُرادش اسفندیار رحیم مشایی است؛که آنها خود نیز دست پرورده وتربیت شده آن دوره اند برای امروز. (یادداشت«رفتگر سیاست»را بخوانید).

    همانهایی که زمانی می گفتند:

    «ذوالفقار علی در نیام است.اگر روزی قرار شد ذوالفقار علی از نیام کشیده شود عمربن عبدودها وسط می آیند.آن وقت علی گردن آنها راخواهد زد.ما از چیزی نمی ترسیم…نام من رعب و وحشت در دل استاد و دانشجو ایجاد می کند. بانک تکبیر بسیجی مثل مسلسل قلب عصیانگران را مشبک می کند…ما حُّر و حبیب بن مظاهر می خواهیم.اگر روزی دیدید من پرچم الله اکبر ولااله الا الله بردوش گرفتم،باید درس و کلاس را تعطیل کنید و دنبال من راه بیفتید. اگرگفتم آتش بزنید،باید آتش بزنید. اگرگفتم بشکنید، باید بشکنید.

    آخرین مرحله ماچکاک شمشیر است.اسلحه هم لازم می شود و داریم.بعضی مغزها وجود دارد که کربنات کلسیم آنها زیاد است(ظاهرا منظور فُسفر است.کربنات کلسیم همان سنگ آهک است و شبیه گچ که مغزبعضی ازآنها پراست!)باید ماشه را چکاند تاکربنات کلسیم اضافی بیرون بریزد…(نقل از سخنرانی یکی از ازافرادشاخص عناصر گروهای فشار در دانشگاهها / ر.ک. به:روزنامه صبح امروز مورخ 29 دی 1377؛گزارشی از همین نویسنده؛با عنوان:باید ماشه راچکاند…».

    همانهایی که وقتی سعید حجاریان را ترور کردند از دانشگاه هم فارغ التخصیل شدند؛به پاس پاداش ترور،مسئولیت مدیریت ایثارگران فلان نهاد را هم به او دادند و «سعید» های دیگر… که فائزه هاشمی رفسنجانی اینک به صراحت از آنهامی گوید:

    «مشخص است که اینها خودسر نیستند.این مسائل نه تنها درباره ما بلکه درباره همه،

    کاملا با برنامه ریزی انجام میشه…همان افرادی که دستور سرکوب مردم را می دهند این سازماندهی ها رو هم انجام می دهند…یعنی بخش هایی از درون حاکمیت…در زمان شاه شعبان بی مخ و دار و دسته اش بودند که مثل همین اراذل و اوباش با رفتار وحشیانه و جمع کردن رجّاله ها و لات ها(البته نمی دانم کلمه لات برای این افراد مناسب است یانه؟)با مخالفان خودشون برخورد می کردند.حالا هم متأسفانه همون ادبیات و همون روش با نام اسلام،انقلاب و دفاع از ارزش ها و این حرفها انجام میشه.اداره مملکت الان با همین رجّاله ها و اراذل و اوباش است. آدم چی میتونه به این جریان بگه و چه انتظاری میتونه داشته باشه؟با این تفاوت که شعبون بی مخ یه نفر بودبا یه دسته اراذل، اما اینها الان شبکه ای هستند و با تعداد زیاد در همه شهرها و گسترده عمل می کنند. چون من ابتدای سخنانم هم گفتم که این کارها همه سازماندهی شده هستند و خود سر نیستند.اختصاص به منم نداره،تو این چند سال با خیلی ها از همین برخوردها صورت گرفته…ا ین جریان محصول همین آقایان هست ولی الان اینقدر قدرتمند شده که دیگه خودشون هم نمی تونند باهاشون برخورد کنن…تا زمانی که ما بودیم هم مأموران اطلاعات بودند که می گفتند برای حفاظت هم اونجا هستند،هم پلیس بود،هم حراست شاه عبدالعظیم که دور ما پر بودند…مثلا سپاه کلاس هایی داره به نام دشمن شناسی که سپاهی ها مجبورند در اونها شرکت کنند.چون اگه شرکت نکنند خبری از درجه و رتبه نیست.تو این کلاس ها فکر می کنید چه کسی به عنوان دشمن معرفی میشه؟…الان چند ساله که اینجور آدم ها رو با پول می خرند.یا با پُست و مقام…مثل شرکت های اقتصادی.اینها می دونند که اگر مردم پیروز بشوند منافع اینها هم نابود میشه…».

    اینها همان تیمی هستند که پسران کروبی را برای رهبری نظام دختر معرفی کردند وبه وی گزارش دادند که در عروسی دختر کروبی سکه پخش شده و رهبری که نمی دانست کروبی معروف و یار غار امام و نظام ج.ا.ا اصلا دختر ندارد؟!!(یادداشت مشاورین نابالغ را بخوانید).

    تیمی که اینک همان هاشمی رفسنجانی که روزی می گفت:«ما نباید تجربه شاه را تکرار کنیم وخودم به اندازه کافی سیاستمدار هستم وکابینه سیاسی نمی خواهم و درنماز جمعه گفت:افراداین شبکه (جاسوسان دستگیر شده)اطلاعات مربوط به کشور را دراختیار سیا قرار می دادند.بزودی جزئیات اعترافات جاسوسان آمریکا از رسانه های گروهی به اطلاع عموم خواهد رسید.تعداد زیادی از جاسوس های بزرگی که از سوی آمریکا بر روی آنها سرمایه گذاری شده بود و آموزشهای بسیار بالا وپیچیده دیده بودند دستگیرشده اند…از طریق این جاسوسان وزارت اطلاعات ما درسراسر دنیا به مراکز مهم سازمان سیا دست پیدا کرده اند…آمریکایی ها بارها رودست خورده اند… ازداخل زندان و از داخل بازداشتگاه با مرکز سیا صحبت می شود وحرفهایی که مامورین ما می خواهند به آنها منتقل می شوند»!!!اینک همین ایشان اکنون در مقام خداحافظی با ریاست مجلس خبرگان می گوید:«فكر می ‌كنم بايد چنين مشكلاتی كه برای شما و ائمه جمعه ديگر و ائمه جماعات اتفاق مي‌افتد،به دفتر آقا منتقل کنید ایشان می توانند این مسائل را حل کنند.ماکه نمی توانیم. ایشان حتما راضی نیستند.اصلا دلشان به این کارها رضایت نمی دهد.منتها آنها به گونه ای هستند که همین کارهای بد را که می کنند. در گزارشها به گونه ای می نویسند که اتهام می زنند و می گویند فلانی فلان کارکرده بود و ما ازاین ولایت دفاع کرده ایم یعنی حرف های دروغ می زنند.»:

    گزارشگران تو گویا دگر/زبانشان فُسرده ست یا روز و شب/دروغ و دروغ آوردندت خبر (مهدی اخوان ثالث)

    اما ظاهرا آقای رفسنجانی نمی دانند و یا فراموش کرده اند اینهایی که باید به دفتر آقا گزارش دهند خود از فیلتر نظارت استصوابی بیرون آمده اند و یا از ناحیه رانت گُنده و فربه شده اند و لذا بهتر از این هم نمی شود…(یادداشت خواص خصوصی سازی را بخوانید)

    تیمی که برخی از آنها علنا با اسم و مشخصات و سوابق کمی آشکارشده!در این زمان از پس پرده تاریکخانه اشباح بیرون آمده و در زیر نور آفتاب در حال برنزه شدن هستند و می خواهندبه جمع«عالی جنابان خاکستری»به پیوندند، تا مافیای امنیتی و اطلاعاتی کشور را که سالیان متمادی است در اختیار دارند،از ید خارج نشود!

    همانهایی که اعتراف کردند که ما دراین 20 سال برای چنین ایامی برنامه ریزی کرده بودیم…

    ودرمیان این افرادنام هایی را می شنویم که اسامی شان درردیف متهمین اعدام های سال 67 و قتلتهای زنجیره ای اظهر من الشمس،مطرح است.

    و برخی که البته هیچگاه نامی ازآنها نیست.و شاید هم در پوستین اصلاح طلب!

    و عالیجنابان خاکستری که می خواهند مانند هزاردستان به آنچه که مقصد نهایی است برسند!

    وقتی سفارت آمریکاتصرف شد،جنگ سرد بین نظام ج.ا.ا.و آمریکا نیز شروع شد.جنگی که باکمک یک جنگ گرم 8ساله(عراق وایران)شیره کشور راکشید و اقتصاد وفرهنگ کشور رابه سمت نابودی برد…به همراه بلبشوی اول انقلاب و دمکراسی افسار گیسخته و درگیریهای سیاسی و ترورها و بمب گذاری ها و هکذا امثالهم…بعلاوه ناواردی و ناکارآمدی مدیران،و مخصوصا بقول سعید حجاریان «وجود چندین مرکز اطلاعاتی در کشور»که می توانست در آن سعادتی(از کادر مرکزی رهبری سازمان مجاهدین خلق)هم باشد،تا کشمیری وکلاهی و نفوذی های حزب توده و نیروهای 7سازمان چریکی که به اسم سازمان مجاهدین انقلاب دورهم جمع شده بودند و دانشجویانی که تاقبل از پیروزی انقلاب درخارج از ایران و در اروپا و آمریکا مشغول تحصیل که ازمیان آنهابرخی کمی انقلابیگری را هم بازی می کردند،و می توانستند در نهاد تازه تأسیس شده وزارت اطلاعات رخنه کنند،راه یابند و از گزینش آن موفق عبور کنند. همانطور که سعید امامی فرنگ نشین بی سابقه هم آمد و دو آتشه هم طرفدار ولایت فقیه شد و همه شان هم استاد شدند:

    یک چند زکودکی به استاد شدیم

    یک چند ز استادی خود شاد شدیم(خیام)

    وآنچه مبرهن است سعید امامی از جمله افراد آشکارشده ای است که توانست بیش از یک دهه سکان دار مهم ترین نهاد امنیتی در قدرتمندترین پست وزارت را ازآن خود کند. فردی که هنوز دوستانش حی و حاضرند و از او به عنوان شهید اسلام و وطن یاد می کنند!

    همان هایی که اگر شنود خودشان در منزل فروهر نبود(یادداشت حاج آقا را بخوانید)هیچ وقت مسئولیت قتل ها و انداختن اتوبوس نویسندگان به دره و مانند آن را برعهده نمی گرفتند.

    یعنی همیشه در همه دنیا هم همینطور است. تا گَندش درنیاید و قهر و انتقام الهی به حُکم سنت تغییر ناپذیرش، از آستین خودشان بیرون نزد،مسئولیت چنین رفتارهایی را که

    با هیچ دین و مرام و حُّریتی هم سازگارنیست چه رسد به اسلام وقرآن محمدی(ص)،

    رابرعهده نمی گرفتند.[2]

    ازطرف دیگر از همان سال نخست تأسیس ج.ا.ا. هرفرد وگروهی که ساز مخالف زد و به منتقد نظام تبدیل شد تا الان که حتی گفته می شود میرحسین موسوی از همان زمان عامل بیگانه بوده!!(یادداشت همه ضد انقلابون را بخوانید)مخالفین را عامل موساد و سیا و تازگی ها ام آی 6 می دانند و معرفی می شوند!!؟

    بدیهی است همه کشورها و بویژه دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی آنها در دیگرکشورها بدنبال منافع خود هستند که دسترسی به این منافع با توجه به تحول زمان تفاوت پیدا کرده است.

    ما(منظورآنهایی که برای انقلاب و تحقق آزادی و استقلال و جمهور مردم در اداره حکومت، قبل از انقلاب والان تلاش کرده اند)توپ را به زمین حریف می اندازیم ومی گوئیم:

    اتفاقا دشمن(همان دشمن های فرضی که دائماچماق تکفیرش از سوی رهبری انقلاب عنوان می شود)بهترین شیوه نفوذش این است که به میل قدرت عمل کند.یعنی وقتی یک مأمور وزارت اطلاعات قصابی می کند و همسر فروهر را فجیعانه سلاخی، چرا آنها عامل موساد وسیا نباشند و این به حقیقت هم نزدیک تراست.چون مسلمان و هر فرد آزاده ای چنین عمل سبوعانه ای انجام نمی دهد، مگر آنکه مزدور باشد…

    زیرا آن که گزارش دروغ می آورد و ذهن رهبری و امثال هاشمی رفسنجانی(در زمان قدرت واقتدار)را منحرف می سازد و مثلا از پسران کروبی دخترمی سازدو یا مثلا می گویند: «لازم می دانیم که همین مقدار و سربسته بگوئیم که حزب الله عزیزواطلاعات 36میلیونی به گنجینه اطلاعاتی در جهان دست یافته است…گنجینه اطلاعاتی سیا که در

    اختیار حزب الله است و توازن قوای آمریکا در جهان رابرهم خواهدزد!».(رک. به: گزارشی از همین نویسنده در روزنامه صبح امروز مورخه 26 و 27 اسفند 1377با عناوین«آبشخور» و«گنجینه اطلاعاتی سیا اینجاست»)،چرا آنها عامل موساد و سیا نباشند؟

    آنهایی که به رنگ تملق،ریا ونفاق و چاپلوسی و انواع پاچه خواری در مراکزحساس رخنه کرده و انقلاب را- انقلابی که واقعا درتاریخ ایران بی نظیر بود و پوزه استبدا سلطنتی را برخاک مالید- به استبداد دینی و جمهوری سلطنتی تیدیل کرد.(یادداشت جمهوری سلطنتی از همین نویسنده را بخوانید) و وقیحانه هم تا آنجا پیش می روند که رهبری نظام را مانند مسیح(ع) کنند و بگویند از رحم مادر که بیرون آمد،به زبان آمد و گفت: یاعلی!! و یا او را «سید خراسانی»بخوانند و با این شیوه ها براستی عملا بر تئوری مارکس که گفته بود:«دین افیون توده هاست» حُکم صحت بنهند!

    منتها برخی خودشان مستقیما با همان موساد و سیا و امثالهم درارتباط هستند و برخی هم خودشان هم نمی دانند که عامل هستند!؟ که در تاریخ اسلام به مارقین،یا خوارج و اخباریون هم معروف هستند!

    هم چنین باید توجه داشت که بقول محمدمنتظری درمقاله «اهمیت مسائل جاسوسی» در کتاب فرزند اسلام وقرآن (دفتردوم)ص834که نوشته است:«…یعنی ساواک ایران آنطوری نبود که مؤسسین سردمدار باقی مانده اندو در آخر بسیار از عناصر اولیه محو و یانابود شدند،یا از صحنه سیاست کنا ر رفته اند. اینها را وقتی که آدم توجه نداشته باشد حمل براین می کند که خوب بین آنها اختلاف یا جنگ قدرت بوده است ولی می خواسته اند مسلط برآنها باشد. یکی به آنطرف اطمینان نداشته و آنرا کنار زده اند. ولی نه!.دراین کشور دررابطه با سیاست انگلستان یا آمریکا جنگ بوده است یعنی آمریکایی ها که می خواستند جای انگلیسی ها بنشینند بایستی همه عوامل آنها را از صحنه خارج کنند. یاحداقل به صورت افراد درجه دو در بیاورند.بنابراین اگر کسی در سازمان جاسوسی آدم حساب شده ای است موقعی که نوبت آمریکا می شود باید آنرا کناربزند. ساواک اسمش ساواک است، ولی می بینی یک عناصری داخلش تصفیه شده اند وآن مربوط به سیاست استعماری غرب است. و چه افرادی که داخل این این سازمان ازبین می روند و مخفیانه نیز از بین می روند و ماتوجه نداریم و چه بسا کار ظریفی نیز می کنند یعنی یک افرادی را از صحنه کنارمی زنند یا طردشان می کنند یا به منظور اینکه یکسری افراد به آنها معتقد بشوند وبگویند او مغضوب دستگاه است ومردم دور و بر او سینه بزنند وخلق الله راگول بزنند. گاهی وقت ها این رقمی می شود و گاهی وقت ها افراد هم گول می خورند».بااین رویکرد می توان درتعمیم این نظریه اضافه کرد وگفت:«هرچنددر درون وزارت افراد سالم و مخلص هم هست،وهم چنین افراد اصلاح طلب(چپ سابق) و اصولگرا(راست سابق) سکاندار این وزارت بوده اند،اما جنگ قدرت هم بوده و هم هست؛بعلاوه همان جاسوسان عامل! و چون الان انقلاب به مرحله ای رسیده که برخی بوی کباب شنیده اند(همانطور که از پیش می دانستندکه امام خمینی به زودی خواهد مُرد و لذا با پیراهن عثمان کردن قضیه سید مهدی هاشمی، مساله قائم مقامی آیت الله منتظری را هم در این سه سال و دراین فاصله برای همیشه معلوم کردند، همانهایی که برخی شان در قامت راست (اصولگرا) وبرخی در قامت چپ(اصلاح طلب)که هم اینک هم نیز هستند و در پُست های مشاور هم!!؟،لذا با همین «بو» شنیدن ها رویدادهای پس از انتخابات 22 خرداد هم بوجودآمد و این عزل ونصب وزیر هم یکی ازآنهاست…

    والسلام

    محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)

    سوم ادریبهشت90

    انتشار در وب سایت جرس

    1-و بقول آیت الله منتظری که گفته بود وزیر اطلاعات نباید ماشین امضا شود و وزیر اطلاعات زرتی امضا کند(نقل به مضمون )و یا خطاب به امام خمینی می گوید وزارت اطلاعات شما روی ساواک را هم سفید کرده است…

    2-همانطورکه دراین 25 سال آنچه راکه بر سراین نویسنده آمده است،مسئولیت اش را برعهده نمی گیرند. ر. ک. به یادداشت اینجانب باعنوان«1سال مبارزه 7 سال تجربه 25 سال زندان». در وبلاگ شخصی.

  1. بازتاب: بازديد نخست وزير ترکيه از مقبره سليمان شاه در خاک سوريه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: