شناسایی شد : ستوان یکم پاسدار سعید مزدوری در رشت

مزدوران استان گیلان 

مزدوران شهر رشت 

همه مزدوران ایران 

                            * * * * * * * * * * * * * ********************

شناسایی شده توسط سپاه گیله مرد گیلان 

ستوان یکم پاسدار سعید

از سرکردگان اطلاعات تیپ دوم سپاه قدس گیلان

وی در سرکوب و شناسایی عوامل اصلی اعتراضات دانشجویی دانشگاه گیلان و آزاد در رشت سهم و نقش عمده ای دارد و عمدتا به عنوان دانشجو به مجامع و تشکلهای دانشجویی نفوذ میکند.منزل مسکونی وی پشت استانداری گیلان مجتمع مسکونی سپاه میباشد.

وی شوهر خواهر ظهیری مدیر کل حراست کل گیلان میباشد.

 

ارسال به: Balatarin :Azadegi :: Donbaleh :: Risheha :: Cloob :: sabzlink :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

عضويت در خبرنامه سايت شكار بسيجي و دريافت اخبار بدون فيلتر در ايميل خود

Advertisements

دربارهٔ شير شجاع

آهاي تويي كه مردم رو با گلوله و باطوم ميزني ، يا خبر چيني ميكني براي اطلاعات يا تو سايتها ضد مردم ايران فعاليت ميكني .بدان و آگاه باش كه شير شجاع در كمينت نشسته تا شكارت كنه

Posted on 2012/01/13, in بسيجي هاي فضاي مجازي and tagged , , . Bookmark the permalink. 17 دیدگاه.

  1. lanat bar khominie va khameni jenajatkar

    • همایون

      مادر هرچی ضد نظام رو گاییدم

      • کیر به ناموسه هر چی‌ بسیجیه

        همایون:حیفه این اسم که رو تو مادر جندهٔ کسکش هست .به اون ننه جندت بگو به جای این اسم …اسم کیریتو بذاره مستراح .ریدم رو کفن بابای کسکشت .کیرم تو روحه مرده زندت .شاشیدم به سنگ قبره کیریه همه کست …………….کیرم تو کسه آبجی جندت مادر کونی‌……….کیرم تو کس آبجی جندهٔ هر کس‌کشی که طرفداره این نظام کیریه……….

  2. دمت گرم شیر شجاع

  3. ریده به علی گدا

    من وقتی میرم مستراح میرینم سیفون میزنم میگم برسه به روح کثیف خمینی

  4. لغو عضویتم کن بابا حالم از این چرتو پرتا بهم خورد

  5. نفر سمت چپ هم سردار هامون محمدی فرمانده سپاه گیلان هستش

  6. فدایی ولایت

    حرف دهنت بفهم الاغ
    به سید فوش نده اگه دستم بهت می‌رسید اول زبونتو میبردیم بعد دهنتو می‌دوختم .

  7. سرباز ولایت

    حرف دهنت بفهم الاغ
    به سید فوش نده اگه دستم بهت می‌رسید اول زبونتو میبردیم بعد دهنتو می‌دوختم .

  8. moharebe mortad

    ويژه خبرنامه گويا

    « …..دوستان مشترک از من خواستند به سردار «ح.ب »تلفن کنم . گفتند برای او اتفاق ناگواری افتاده و نياز دارد کسی با او صحبت کند. سردار را ازجبهه می شناختم.رفيق هم بوديم ،مرد درستی بود. زخمی شد اما باز به جبهه برگشت. خيلی سختی و بدبختی کشيد. بعد از جنگ درجه گرفت ، و فکر می کنم همين درجه گرفتن کار دستش دپس از روزها کلنجار با خودم بالاخره تلفن کردم .دخترش، مليکا گوشی را برداشت و بعد از سلام داد زد : « بابا ،عمو» و طول کشيد تا سردارآمد. سلام کردم ، پاسخم گريه بود، گريه نه ، مويه می کرد. نتوانستم تاب بياورم ، همصدا شديم. با هق هق گفت:« تو درگيری زير مشت و لگد و باطوم خردش کرده بودن، سپربچه های مردم شده بود. بعد بردنش به شرفش لطمه زدن ، بعدم کشتنش ، آخه حاجی قرار ما با امام اين نبود.» ، و باز گريه و مويه، و گفت: « بد جور زده بودنش ، نتوونستم بشناسمش، صورتش پف کرده بود، شونه هاش خرد شده بودن.آنقدر توی سرش زده بودن که سرش چاک چاک شده بود. اون بدن ظريف و تکيده، اون صورت پاک و نجيب، پر از کبودی و خون مردگی بود، افتاده بود روی سنگ مرده شور خونه،من حتی تو جبهه اين حد نامردی نديده بودم، خودم شستمش، کفنش کردم». گفتم:« سردار خيلی تند ميری، تو هنوز اسير ترکشی ، نفس ات با سردی زنده س» ، گفت : « نفس آخرم برای مردم، داغ ديدم، سوختم، به حريم جوونم ،به عزيزم تجاوز کردن، اونم با اون وضعيتی که باور کردنی نيس»، پرسيدم: « چطوری می خوای شروع کنی؟» ، گفت:« با عمليات ذوالفقار، يادته، اول شناسايی بعد رسوايی تا حد شناعت وتعفن، همان کاری که اينا با مسلمونی کردن ». پرسيدم :« جايی تا حالا شناسايی شده ، عواملش چه کسانی بودن ، کجا اتفاق افتاده؟ » گفت:« نه ، نمی دونم، جا که زياده ،بازداشتگاه شاپور، کهريزک، عشرت آباد،زير زمين وزارت کشور، بازداشتگاه پاسارگاد و خدا می دونه چند جای ديگه، جاهايی که پر از مهمونه بی شناسنامه و بی کفن بودن و هستن، بچه های جبهه دارن ياری می کنن، تو بلوار تختی چهار تا خونه ی امن بوده ،زيره اين شماره ها ۶۶،۴۲،۷۷» و زد باز زير گريه. گفتم: « سردار منم هستم ، هر کاری از دستم بر بياد». هق هق کنان گفت: « قربونه رفاقتت ، هنوزم رفيق راهی» ، گفتم : « سردار تو اين جريان خودتم فرمانده بودی ، حالا چرا…» ، حرفم را قطع کرد و گفت : « نميدونی چه وضعی بود حاجی،مردم مثل سيل می اومدن،اين مردم يه چيز عجيبی هستن ، هيچ جا مثلشون پيدا نمی کنی،می آن پر و بال ميدن ، نارو ببينن يهو آتيش می گيرن،همه جفت کرده بودن ، همه رو هم از دم زدن» ، باز گفتم: « شمام اون روزا فرمانده بودين سردار، چطور حالا به فکر افتادين؟ ». گفت: « جان زهرا تو ديگه حرومم نکن، بذار کارخودمو بکنم،می خوام بلا گردون مردم بشم، با يه يا حسين ……..». و تلفن قطع شد.

    باز تلفن کردم . با گريه شروع کرد.« آقا تسليت فرستاده ، برام آرامش و صبر جميل آرزوکرده ، چند تا هم مامور فرستاده که کلی هندونه بذارن زير بغلم ، که بله شما اهل انقلاب هستين و در اين راه خيلی ها شهيد دادن» ، به اوگفتم : « سردار طناب گردنته» ، گفت : « آره اين دفه سردار شده فرمانده هاشم، اما نه ، تا ما سر خودمون نياد حاليمون نميشه، يادته وقتی خونوادت زير آوار موشک موندن چه دردی می کشيدی؟ وقتی بچه ها زير بمب لبيک گفتن چقدر زار زدی، خاکستر نشين شدی ، حالا من مثل تو شدم ، تا آخرشم می رم، به جوونيش قسم خوردم ، آمر و عاملشو می کشم، همونجوری که بچه مو کشتن ». به او گفتم : « سردار تو بزرگ جبهه بودی ، کاری نکن مثه حاج داوود و حاج ناصرت کنن(۱)، پرپرت می کنن ، اينا چشم و رو ندارن». صدای اش را بلند تر کرد و گفت : « نه ، ديگه از اون خبرا نيس ، اونوقت مردم نبودن ، مردم تو ميدون نبودن ، حالا مردم هستن ، فرق کرده ، بايد دست اين مردمو بوسيد، آره فرق کرده حاجی». خدا حافظی کرد و حرف هايمان را گذاشتيم برای بعد.

    دو هفته بعد شنيدم سکته کرده و بردنش بيمارستان بقيه ات الله. بارها تلفن زدم اما نتوانستم با او صحبت کنم. بالاخره به خانه اش تلف کردم .گفتند: « سردار رفت ، سردار مرد».

    سردار داغ پسر ۲۳ ساله ی دانشجوی اش را تاب نياورد. او دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بود. پسر سردار را بعد از ضرب وشتم شديد در تظاهرات دستگير می کنند. با چوب به او تجاوز می کنند و زير شکنجه جان اش را می گيرند….»

    ***

    پاسخ به چند سوال

    سوال هايی که در اختيار من قرار گرفته از سوی عزيزی مطرح شده که به گفته ی خودش مدت يک سال در زندان اصفهان و ۶ سال در زندان های شيراز به عنوان زندانی سياسی ، زندانی بود.

    ۱- آيا خبراز تعداد کل قتل عام شدگان ۶۷ شيراز و استان فارس و کل کشور داريد؟
    پاسخ بنده : تعداد قتل عام شدگان سال ۶۷ ناروشن است و فکر نمی کنم کسی بتواند آمار دقيق بدهد، به ويژه در رابطه با شهرستان ها، حدس و گمان من اين است که در شيراز حدود ۶۰۰ تا ۶۵۰ نفر قتل عام شدند. در شيراز دختر و زن، که اکثرا مجاهد بودند زياد اعدام شدند. اعدام های شهرهای فسا، جهرم، فيروزآباد، اصطهبانات، کازرون، مرودشت ، نورآباد و…را هم بايد در نظر داشت. در شيراز پيش از شروع کشتارها رفتند سراغ تعدادی از زندانيانی که آزاد کرده بودند اما به آن ها کينه داشتند. آن ها را بردند تو خانه های امن و کشتند . تعداد اين ها نامعلوم هستند. اکثر تواب ها ـ به احتمال همه ی تواب هاـ را هم قتل عام کردند. ( البته تواب کشی در شيراز هميشگی بود. همان سال های ۶۴ يا ۶۵ قاسم وطن پرست ( سبحان )را کشتند ، او اهل مشهد و مسئول بخش فرهنگی مجاهدين بود که تواب شده بود ، يا فرزاد محمدی( حمدالله) که اهل سيستان بود و از مسئولين بخش حفاظت مجاهدين بود. اما سال ۶۷ فرق می کرد ، قتل عام شان کردند.)

    ۲- آيا در زيرزمين سپاه شيراز اعدام صورت می گرفت؟ و چگونه؟
    پاسخ:‌ بله، من نمونه محمد جاور و فاطمه عزيزی را ذکر کردم ، که دار زده شدند. سال ۶۰-۶۱ در اين زير زمين زياد حلق آويز کردند. روايت جنايت های هولناک اين زير زمين را خواهم گفت.

    ۳ـ چه تعداد زندانی سياسی در عادل آباد و شيراز در آن مقطع زندانی بودند؟
    پاسخ: دقيق نمی توانم بگويم . در عادل آباد ۴ بند وجود داشت. زمانی که من آنجا بودم بند ۱و۲و۳ بند زندانيان عادی بود، بند ۴ بند سياسی ها بود. بعد از بند ۴ هم بندی وجود داشت به نام بند زنان ، البته قرار بود در اين محل درمانگاه بزنند که نشد.می گفتند ظرفيت هر بند ۳۰۰ زندانی ست اما در آمار رسمی می گفتند کل زندانيان عادل آباد و ظرفيت زندان ۹۰۰ نفر است ، به ياد دارم ما در زندان عادل آباد گاه تا ۲۰۰۰ زندانی داشتيم که بيشرشان زندانيان عادی بودند.

    ۴ ـ از دکتر افنان و اصداقی نام برديد، آيا آنها از اعضای سپاه پاسداران بودند؟‌
    دکتر افنان بهايی بود، متخصص اطفال بود و در شيراز در پاساژ کوروش که روبروی سينما سعدی بود مطب داشت، بسيار انسان شريفی بود ، اعدامش کردند. دکترعلی اصداقی مجاهد بود و اهل جهرم، او گلوله ای که در درگيری به کمر سعيد مشکينی(مجاهد) خورده بود را در آورده بود، از نزديکان بشارتی و آيت الهی( امام جمعه جهرم) بود، آزاد شد ، در جهرم در دانشگاه پست و مقامی هم گرفت.

    ۵- شما گفتيد که مجيد تراب پور سيگار می کشيد. تا آنجا که من به ياد دارم اوسيگاری نبود، ازسيگار بدش می آمد وسيگار را برای بچه های بند سياسی ممنوع کرده بود.
    پاسخ: مجيد تراب پور سيگار می کشيد و زياد هم می کشيد. شايد جلوی شما و زندانيان نمی کشيده. اينکه برای زندانيان سياسی هم سيگار کشيدن را ممنوع کرده بود برای اذيت کردن زندانيان بوده. مجيد نه فقط سيگاری که ترياکی هم بود. در يک مورد حدود ۵۰۰ گرم ترياک وارد زندان کرد که لو رفت. صحبت بر سر دستگيری و محاکمه اش شد که بلافاصله موضوع درز گرفته شد و منتفی شد. علت هم اين بود که هيچکس مثل مجيد و برادرش ( خليل )به راحتی آدم نمی کشتند .برای اين دو برادر آدم کشتن مثل آب خوردن بود و مسئولين به يک چنين افرادی نياز داشتند. بهمين خاطر ترياک آوردن او به زندان و ساير کثافت کاری های او و برادرش نا ديده گرفته می شد.

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    زيرنويس:
    * سلسله مطالبی که نوزدهمين بخش آن را خوانديد، اظهارات يکی از کارکنان سابق قوه قضائيه حکومت اسلامی درشکنجه گاه ها و زندان های اين حکومت، و در جبهه جنگ است. او به عنوان شاهد تجاوزبه دختران و زنان زندانی، شاهد شکنجه واعدام زندانيان سياسی و عقيدتی، از گوشه هايی از جنايت های پنهان مانده ی جنايتی به نام حکومت اسلامی پرده بر می دارد.( با توجه به اينکه در زندان ها حکومت اسلامی، شاغلين در زندان ها از نام های متعدد و مستعار استفاده می کردند – و می کنند- ، نام ها و فاميلی ها می توانند واقعی، و حقيقی، نباشند).
    برای پيشبرد گفت و گوها قرارمان اين شد که در صورت امکان يک هفته مسائل مربوط به سال های گذشته مطرح شود و يک هفته مسائل روز. راوی اين سلسله مطالب سال ۱۳۸۵ ايران را ترک کرده است و در يکی از کشورهای شرق آسيا پناهنده است، او اما به دليل شغل های حساس و ارتباط های گسترده اش به هنگام خدمت ، هنوز با تعدادی از فرماندهان سپاه و نيروهای انتظامی ،کارکنان قوه قضائيه و روحانيون ارتباط دارد. اطلاعاتی که پيرامون مسائل جاری داده می شود از طريق همين ارتباط هاست.
    ۱ـ حاج داوود کريمی، سردار سرلشکربود، شيميايی شد، از طرفداران منتظری بود، او را طرد کردند و آنقدر به او بی توجهی کردند تا از عوارض زخم های جبهه خرد شد. او آهنگری می کرد. حاج ناصر قاطع هم که سردار سرلشکر بود همان سرنوشت حاج داوود را پيدا کرد.
    un ke babash sepahi bud,farmande bud,jang ham rafte bud.to ke kheili jujeh ie.felan khodetuno bekoshid,ahmagh ha

  9. همایون

    فقط سیدعلی خامنه ای

  10. ناشناس

    درود بر حاج دسعید سرادر رشید اسلام
    درود بر بسیجی های جان بر کف سید علی خامنه ای

  11. این اسمش سعید دژبان است.

  12. ناشناس

    مرگ بر ضد ولایت فقیه

    • ریدم تو اسلام

      ریدم تو اسلام – کس خواهر و مادر هرچی امام و پیغمیر کس کش لاشی مادر جنده فاک اسلام فاک جمهوری اسلامی

      • بین دو ابرو زن متجاوزان به اسلام

        خوب خاک بر سرا چرا فحش میدی؟ غیر اینکه توان بحث کردن ندارید و از موضع ضعف وارد شدی و فحاشی می کنید.اگه ادعا دارین که میگین میاینو پاسدار و بیسجی رو میکشین خوب بیاین البته اگه بتونید. کسی که زورش گرفته همیشه از موضع ضعف وارد میشه.تا زمانی که سربازان گمنام این مملکت هستند هیچ کس نمیتواند دست درازی به این مملکت کند.زنده باد اسلام. زنده باد سپاه پاسداران.درود بر وزارت اطلاعات .زنده باد رهبرم حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: