بايگانی‌ وب‌نوشت

تظاهرات امروز مردم آذربایجان میتواند شروعی برای سرنگونی جمهوری فاسد اسلامی باشد

امروز شاهد تظاهرات مردم ارومیه و تبریز در حمایت از دریاپچه ارومیه بودیم که جمهوری اسلامی همین را هم برنتافت و به دستگیری ،شکنجه و  تیراندازی به سوی تظاهرات مسالمت آمیز مردم پرداخت.جمهوری اسلامی حتی از فعالین محیط زیست هم وحشت دارد و نمیگذارد آنها به فکر آینده ای ایران و محیط زیست ایران باشد ولی این حرکت  طبق برایند گروه شکار بسیجی میتواند منجر به کشیده شدن تظاهرات سراسری در حمایت از مردم پر افتخار آذری شود .ما طی این پیام به کلیه سپاهیان تحت امر که تا بدینجا آموزشهای لازم را فراگرفته اند پیام میدهیم که گوش بزنگ قیامهای مردم در تهران و سراسر شهرها باشند و نکات زیر را انجام دهند :

1- تمرکز کردن روی نیروهای مزدور بسیجی ،سپاهی ،یگان ویژه و …. برای رساندن آنها به سزای عملشان و در صورت ادامه تظاهرات دستگیری و نگهداری آنها تا زمان تشکیل دادگاههای ملی و میهنی

2-کمک های اولیه به آسیب دیدگان برای نجات هر چه بیشتر جان انسانها

3-تهیه عکس و فیلم از مزدوران برای آرشیو گسترده گروه شکار بسیجی برای مجازتهای آینده

افراد گروه فقط به سه اقدام زیر رسیدگی کنند  .یک سرباز خوب یک سرباز زنده است.

جاوید ایران

گروه شکار بسیجی

5 شهریور 1390

ارسال به: Balatarin :Azadegi :: Donbaleh :: Risheha :: Cloob :: sabzlink :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شناسایی شد : دژخیم محمد علی نصرتی زگلوجه فرمانده نیروی انتظامی آذربایجان غربی

همه مزدوران ارومیه

همه مزدوران آذربایجان غربی

همه مزدوران ایران

*********************************************

شناسایی شده توسط سپاه بابک خرمدین تیپ 2 از سپاهیان تحت امر گروه

محمدعلی نصرتی زگلوجه، در یکی از روستاهای پیرامون بستان آباد در حومه تبریز به نام زگلوجه زاده شد. در زمان رژیم شاهنشاهی به تبریز آمد و خیلی زود از لات ها و اراذل و اوباش نامدار تبریز به ویژه در محلات اطراف ترمینال و درب گجیل شد. قدی بلند و هیکلی درشت و پر از ماهیچه های ورزیده داشت. ورزشکار بود و پاتوق او زورخانه گیو در محله چایکنار و حوالی میدان دانشسرای تبریز بود و با آن که لاتی تمام عیار بود ورزش و بدنسازی و قمه کشی او حرف نداشت و لات های دیگر تبریز از او حساب می بردند. البته زورخانه گیو هم جای اراذل و اوباش و چاقوکشانی بود که با ورزیده کردن ماهیچه هایشان خود را برای دعوا و قمه کشی های خیابانی آماده می کردند. محمدعلی نصرتی از طناب کشی هم خیلی خوشش می آمد و بارها در مسابقات طناب کشی شرکت کرده بود. یک بار که به همراه نوچه هایش در میدان باغشمال تبریز به دیدن فوتبال رفته بود با گروهی از ورزشکاران کاراته کار درگیر شد و کتک سختی خورد و از آن پس کینه ورزشکاران رزمی را به دل گرفت و پس از به قدرت رسیدن هر اندازه می توانست مزاحم باشگاه های کاراته و کونگ فو می شد و برای آنها از راه های به ظاهر قانونی! کارشکنی می کرد. یکی دیگر از پاتوق های لات های تبریز قهوه خانه ای در روبروی سرای دودری بازار تبریز بود که مردم تبریز نام آن را قهوه خانه خرها! ( اشکلر قهوه سی ) گذاشته بودند. محمدعلی نصرتی گاهی به قهوه خانه خران سر می زد و در آنجا بود که با رئیس آینده زندان تبریز یعنی ( محمدعلی عبد یزدانی ) که از لات ها و باجگیران سرشناس تبریز بود آشنا شد. پس از به روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی چون قدرت بدنی خوبی داشت و خوش هیکل بود به یاری ( محمدعلی عبد یزدانی ) و آخوندی به نام ( عبدالحمید باقری بنابی ) وارد کمیته های انقلاب اسلامی تبریز شد. رئیس زندان شدن لاتی مانند ( محمدعلی عبد یزدانی ) به این دلیل بود که برادری به نام ( محمدحسن عبد یزدانی ) داشت که از مبارزان زمان شاه بود و مدتی را در تهران و زندان اوین با ایة الله طالقانی همبند شده بود و ( محمدعلی عبد یزدانی ) با بهره گیری از نیمچه آبروئی که برادرش ( محمدحسن عبد یزدانی ) داشت از فرصت به دست آمده بهره برداری کرده و رئیس زندان تبریز شد. دژخیم رسمی و استاندارد زندان تبریز پس از برپائی جمهوری اسلامی ( جواد عیوضی صحرا فرزند ابوالفضل ) نام داشت که مانند ( محمدعلی عبد یزدانی ) لات نبود و بسیار شیک پوش و با ادب بود اما آدمکشی حرفه ای بود و از کشتن لذت می برد و خود ( جواد عیوضی صحرا ) بارها گفته بود که از دیدن خون بی تاب می شوم!
( محمدعلی عبد یزدانی ) به همراه خودش اراذل و اوباش فراوانی را به زندان تبریز آورد و آنها را در بخش های گوناگون به کار گماشت. برای نمونه چون خانه ( محمدعلی عبد یزدانی ) در خیابان حافظ – کوچه شهید مسافری – پلاک نوزده بود لات و قمه کش نامدار خیابان ثریا در محله مارالان تبریز یعنی ( جعفر مسگر زاده قره باغی ) معروف به گن جعفر ( جعفر گشاد ) را هم به همراه خودش به زندان تبریز آورد و به او پست و مقام داد. همچنین ( حسن ریخته گر غیاثی ) را که خانه اش در همان دور و بر بود و از کلاهبرداران و رباخواران تبریز بود به زندان تبریز آورد و به او نیز پست و مقام داد. در این میان محمدعلی نصرتی در کمیته های گوناگون کار می کرد تا این که رویدادی باعث شد به سرعت ترقی کند و آن این که یک روز محمدعلی نصرتی در میدان ساعت راه می رفت که می بیند یکی از اعضای سازمان فدائیان خلق ایران به نام ( کمال کیانفر لیقوان ) نشریه این سازمان به نام ( کار ) را می فروشد، محمدعلی نصرتی بیدرنگ هفت تیر می کشد و مانند آرتیست های فیلم های سینمائی و تگزاسی او را می کشد و نه تنها حتی یک روز نیز زندانی نمی شود بلکه به مقام ( مسئول بازرسی کمیته های انقلاب اسلامی ) نیز می رسد و با حفظ سمت در کمیته انقلاب اسلامی مستقر در زندان تبریز نیز صاحب پست و مقام می شود.
سال 1360 از راه می رسد و سازمان مجاهدین خلق ایران در سی خرداد 1360اعلام جنگ مسلحانه می کند و کشتارهای فله ای مخالفان رژیم پس از محاکمات پنج دقیقه ای آغاز می شود. در زمان رژیم پادشاهی در بخشی از زندان تبریز قرار بود کارگاه نجاری برای زندانیانی که می خواستند کارآموزی کنند ساخته شود که پس از به روی کار آمدن رژیم جمهوری اسلامی این تصمیم لغو و آنجا با نام نجارخانه! به محل کشتار زندانیان و محکومین به اعدام تبدیل شد. به دلیل کمبود دژخیم! محمدعلی نصرتی بیدرنگ به کار فراخوانده شد. اعدام زندانیان شب ها انجام می شد و هر شب صد تن، هفتاد تن، هشتاد تن، پنجاه تن، صد و بیست تن و ………. به نجارخانه برده شده و اعدام می شدند. دژخیمان دو گروه بودند: گروهی که از کشتن لذت می بردند مانند ( جواد عیوضی صحرا ) که دژخیم رسمی و استاندارد زندان تبریز بود، گروه دیگر کسانی بودند که از کشتن لذت نمی بردند و حتی ناراحت هم می شدند اما کشتن زندانیان را وظیفه شرعی و دینی به حساب می آوردند و برای تسکین عذاب وجدان و فشارهای روانی نماز می خواندند یا تسبیح در دست گرفته و ذکر می گفتند یا دعا می خواندند. محمدعلی نصرتی جزء هیچ کدام از این دو گروه نبود، او پس از کشتن زندانیان محکوم به اعدام راحت می گرفت و می خوابید! انگار که مگسی را کشته باشد! پس از بیداری از خواب دغدغه او این بود که نان سنگک صبحانه اش بیات است یا تنوری؟ و چای روی میز صبحانه تازه دم است یا نه؟ انگار نه انگار که دیشب ده ها تن اعدام شده اند! خودش بارها گفته بود که آدم کشتن برای من از کشتن مگس آسانتر است!
تا سال شصت و سه وضع بر همین روال بود. در این سال ( محمدعلی عبد یزدانی ) و ( جواد عیوضی صحرا ) از زندان بیرون رفتند و به کارهای بازرگانی پرداختند تا از میلیاردرهای آذربایجان شوند. نیاز به رئیس نوینی برای زندان بود و چه رئیسی بهتر از محمدعلی نصرتی؟ پس از این که محمدعلی نصرتی در سال 63 رئیس زندان شد چون ورزش باستانی و زورخانه ای را دوست داشت به یاد روزگاری که در زورخانه گیو بود دستور داد زورخانه ای در زندان تبریز ساخته شود. شعبان بی مخ آذربایجان زندانیان دیگر را هم تشویق به ورزش زورخانه ای می کرد و هر کس در این زمینه هنرنمائی می کرد به او پاداش های سخاوتمندانه می داد. آری، تبریز شهر اولین ها است! پس نخستین زورخانه درون زندان! هم باید در تبریز ساخته می شد! گاهی مسابقات طناب کشی نیز به فرمان رئیس زندان ورزشکار و ورزشدوست برگزار می شد و رئیس زندان پاداش برندگان مسابقات را از یاد نمی برد.
سال 67 از راه رسید و سرانجام تابستان 67 و کشتار زندانیان سیاسی به فرمان روح الله خمینی. در شبی که بسیاری از زندانیان سیاسی و حتی کسانی که زمان محکومیت آنها به پایان رسیده بود می بایست اعدام می شدند محمدعلی نصرتی فرمان داد نجارخانه را آب و جارو کردند. کتش را مانند شنل روی دوشش انداخت و پاشنه های کفش هایش را خواباند و در نجارخانه روی یک مبل راحتی نشست و پا روی پا انداخت. در کنارش میزی بود پر از تخم آفتابگردان و نخود و کشمش و تنقلات دیگر و یک قوری بزرگ چای . محمدعلی نصرتی در حالی که تخمه می شکست فرمان مسابقه طناب کشی مرگباری را به دژخیمان زندان داد! دژخیمان طناب را حلقه می کردند و به گردن زندانی محکوم به اعدام می انداختند و سپس یک گروه از سوی راست و گروه دیگر از سوی چپ طناب را می کشیدند. پس از این که زندانی در این طناب کشی خفه می شد آوای تکبیر به هوا برمی خاست: الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر ضد ولایت فقیه ………. و محمدعلی نصرتی در حالی که قهقهه می زد و می خندید فرمان می داد که زندانی دیگر را بیاورند و به این ترتیب ده ها زندانی با روش ورزشکارانه! رئیس زندان تبریز در تابستان 67 اعدام شدند.
محمدعلی نصرتی تا سال 69 رئیس زندان تبریز بود سپس پست های دیگری به او واگذار شدند مانند فرمانده واحد اطلاعات و عملیات کمیته های انقلاب اسلامی ، فرمانده نیروی انتظامی میانه، فرمانده نیروی انتظامی مراغه، فرمانده نیروی انتظامی تبریز، قائم مقام فرماندهی نیروی انتظامی استان بوشهر و سرانجام فرمانده کل نیروی انتظامی استان آذربایجان شرقی با عنوان پرطمطراق سردار سرتیپ محمدعلی نصرتی! البته سردار لقبی است که به کسانی که به جبهه های جنگ ایران و عراق رفته و کارهای درخشانی در نبرد با ارتش عراق انجام داده بودند داده می شد اما به محمدعلی نصرتی هم که حتی یک بار پایش به خاک جبهه نخورده بود عنوان سردار داده شد!!!
و سرانجام در خیزش مردم تبریز در سال 85 بر ضد رژیم جمهوری اسلامی محمدعلی نصرتی به خوبی هنرنمائی! کرد و فرمان به خاک و خون کشیده شدن صدها تن را داد و پس از آن که احمدی نژاد به تبریز آمد و او را از پاداش های شایسته و سخاوتمندانه! نظام مقدس جمهوری اسلامی برخوردار کرد به توصیه محمدعلی نصرتی در استادیوم باغشمال تبریز به زبان ترکی سخنرانی کرد تا مردم را با سخنرانی به زبان مادریش خر کند! اما حیف که هیچکس با سخنرانی احمدی نژاد به زبان ترکی خر نشد!
هم اکنون حضرت سردار سرتیپ محمدعلی نصرتی در پست فرماندهی نیروی انتظامی استان آذربایجان غربی و در شهر اورمیه مشغول خدمت به نظام مقدس جمهوری اسلامی است. این بود فشرده ای از سرگذشت یکی از دلسوزترین! خدمتگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران.

منبع

********************************************************

عضويت در خبرنامه سايت شكار بسيجي و دريافت اخبار بدون فيلتر در ايميل خود

ارسال به: Balatarin :Azadegi :: Donbaleh :: Risheha :: Cloob :: sabzlink :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شناسایی شد : اکبر غفاری سگ هار رژیم در تبریز و آذربایجان

كل مزدوران شهر تبريز

كل مزدوران آذربايجان شرقي

كل مزدوران ايران

*********************************

شناسایی شده توسط سپاه بابک خرم دین تیپ 2 از سپاهیان تحت امر گروه 

اکبر غفاری یکی از هارترین و سنگدلترین بازجویان و شکنجه گران دانه درشت رژیم در تبریز و آذربایجان است. این سگ هار نخست در دادسرا و دادگاه انقلاب اسلامی تبریز و زمانی که آخوند خونخوار سیدحسین پورمیرغفاری معروف به سیدحسین موسوی تبریزی در تبریز همه کاره بود کار می کرد. در جریان خلق مسلمان در تبریز دستگیر شدگان را با مشت و لگد و سیلی و تازیانه به قصد کشت کتک می زد. سپس به بخش اطلاعاتی سپاه پاسداران پیوست و پس از اعلام جنگ مسلحانه از سوی سازمان مجاهدین خلق در تاریخ سی خرداد شصت از دستگیر شدگان سازمان های ضد رژیم با سختترین شکنجه ها بازجوئی می کرد. گاهی زندانیانی را که همواره به آنها چشمبند می زد تا چهره اش را نشناسند روی تخت می خواباند و به کف پاهای آنها تازیانه می زد و بازجوئی می کرد، گاهی با روش جوجه کباب به کف پای زندانیان ضد رژیم تازیانه می زد و بازجوئی می کرد، گاهی دو دست زندانی را با روش دستبند قپانی می بست و میان دستبند و پشت زندانی جک روغنی می گذاشت و با فشار جک روغنی و در حالی که دنده های زندانی در حال شکستن بود بازجوئی می کرد، گاهی زندانی را از دستانش و از سقف آویزان می کرد و در حالی که تازیانه می زد بازجوئی می کرد، در همه حال چشم زندانی با چشمبند بسته می شد تا چهره اکبر غفاری شناخته نشود و اکبر غفاری با عربده کشی و فریاد از زندانی بازجوئی می کرد. پس از برپائی وزارت اطلاعات در سال 1362 اکبر غفاری به دژخیمان تازه کار رژیم در تبریز و گاهی در شهرهای دیگر چگونگی بازجوئی و شکنجه را آموزش می داد، به این ترتیب که کارآموزان! و هنرجویان! در یک ردیف صندلی می نشستند و در حالی که چای می نوشیدند و تخم آفتابگردان می شکستند و اکبر غفاری هم از زندانیان بازجوئی می کرد هنر بازجوئی و شکنجه را از جناب استاد! یاد می گرفتند و گاهی یادداشت برداری هم می کردند تا هنگام امتحان پس دادن! به دردشان بخورد. با کارهای اکبر غفاری و دارودسته اش هزاران تن از دشمنان رژیم در تبریز و آذربایجان تیرباران و اعدام و زندانی شدند یا دچار نقص عضو و از کارافتادگی شدند و یا بلاهای دیگری بر سرشان آمد. اکبر غفاری در ماجرای تقلب انتخاباتی سال 1375 در تبریز هم که برای مصالح نظام! حق چند کاندید پایمال شد تا آخوند منفور و فاسد و جنایتکار عبدالحمید باقری بنابی به مجلس برود هر چه از دستش برمی آمد انجام داد. پس از این همه خدمات بی نظیر! اکبر غفاری در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به پست معاونت سیاسی – امنیتی استانداری آذربایجان شرقی برگزیده شد. سپس با یاری امام جمعه تبریز آخوند محسن مجتهد شبستری یکی از نمایندگان اصلاح طلب مجلس در تبریز به نام اکبر اعلمی را که موی دماغ امام جمعه و اطرافیانش شده بود به بهانه توهین به مقدسات در انتخابات مجلس هشتم رد صلاحیت کرد. در ماجرای کودتای انتخاباتی سال 88 نیز اکبر غفاری در تبریز همه کاره بود و حتی چند تن از مقامات رژیم مانند اروجعلی محمدی و غفار فرزدی دو تن از فرمانداران پیشین تبریز را روانه زندان اوین کرد. اکبر غفاری می کوشید تا مصاحبه نکند تا کسانی که هنگام بازجوئی از آنها چشمبند داشتند با شنیدن صدایش او را نشناسند و گاهی نیز که ناچار از مصاحبه می شد تودماغی و یا با صدای آهسته سخن می گفت تا شناخته نشود. سپس اکبر غفاری به ریاست سازمان بازرسی کل کشور در استان آذربایجان شرقی گمارده شد.

*********************************************

 

ارسال به: Balatarin :Azadegi :: Donbaleh :: Risheha :: Cloob :: sabzlink :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شناسایی شد : آخوند سید محمد رضا میر تاج الدینی مزدوری هزار چهره

كل مزدوران شهر تبريز

كل مزدوران آذربايجان شرقي

كل مزدوران ايران

*********************************

شناسایی شده توسط سپاه بابک خرمدین از سپاهیان تحت امر گروه

آخوند سید محمدرضا میرتاج الدینی وکیل الدوله تبریزی

آخوند سید محمدرضا میرتاج الدینی هنگامی که علی فلاحیان وزیر اطلاعات بود با نام ها و بهانه های دروغینی مانند نماینده سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و در اصل نماینده وزارت اطلاعات برای سرکوب دشمنان رژیم در خارج از کشور و سازماندهی جاسوسان و آدم کشان رژیم در فرامرز، سفرهای فراوانی به کشورهای گوناگونی مانند آلمان، هلند، بلژیک، فرانسه، مصر، تونس، سوریه، لبنان، هندوستان، ترکیه و جمهوری آذربایجان انجام داد که هزینه های سنگین این سفرها را از پول بلیت هواپیما گرفته تا هزینه های هتل، وزارت اطلاعات رژیم ولایت فقیه پرداخت می کرد. در آلمان پس از هماهنگی با علی فلاحیان به شهرهای هامبورگ، دویسبورگ، برگهایم، نورنبرگ، هانوفر و فرانکفورت رفته و جاسوسان و آدم کشان رژیم را سازماندهی کرد و نشانه های فراوانی در دست هستند که آخوند سید محمدرضا میرتاج الدینی در ماجرای کشتار رستوران میکونوس در برلین نیز دست داشته است. وی سپس به تبریز آمد و رئیس سازمان تبلیغات اسلامی استان آذربایجان شرقی شد اما این ظاهر کار بود و کار اصلی او که دستچین کردن مزدوران رژیم و سازماندهی آنها برای کارهای اطلاعاتی بود همچنان دنباله داشت. سپس وی در انتخابات و یا بهتر است بگوئیم انتصابات مجلس شورای اسلامی شرکت کرد و نماینده تبریز در دوره هفتم و هشتم مجلس شورای اسلامی شد و پس از خوش خدمتی ها و خوش رقصی های فراوان سرانجام وکیل الدوله تبریزی حضرت حجة الاسلام و المسلمین سید محمدرضا میرتاج الدینی به مقام معاونت پارلمانی محمود احمدی نژاد منصوب شد.

سایت آخوند سید محمدرضا میرتاج الدینی وکیل الدوله تبریزی

http://www.tajoddini.com

*************************************************************

ارسال به: Balatarin :Azadegi :: Donbaleh :: Risheha :: Cloob :: sabzlink :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شناسایی شد : محمد حسین فرهنگی سرکوبگری در نقش نماینده مجلس

كل مزدوران شهر تبريز

كل مزدوران آذربايجان شرقي

كل مزدوران ايران

*********************************

شناسایی شده توسط سپاه بابک خرمدین از آذربایجان از سپاهیان تحت امر گروه 

سردار سرتیپ محمد حسین فرهنگی و فرمانده نیروی بسیج آذربایجان شرقی و عامل اصلی سرکوب خیزش هفتاد و هشت تبریز که اکنون با نام دکتر محمد حسین فرهنگی نماینده تبریز در مجلس شورای اسلامی است

وبلاگ این مزدور : http://farhanghi.mihanblog.com/

***************************************

ارسال به: Balatarin :Azadegi :: Donbaleh :: Risheha :: Cloob :: sabzlink :: Del.icio.us :: Stumble :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed